محمد مهدیمحمد مهدی، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 2 روز سن داره

محمد مهدی پاره تنم

داغدارم

پدر بزرگم فوت کرد. امروز صبح با رفتنش سنگینی یه داغ بزرگ رو به ما چشوند. آتیش گرفتم که ندیدمش...الان من باید اونجا می شدم ولی بخاطر امتحان فردا پام گیره..... بابای گلم تسلیت می گم....عمو جونی های من غم آخرتون باشه....عمه های عزیزم تسلیت می گم..... آقا جونم الهی فدای خنده های شیرینت بشم                                       این نوه تو ببخش... الان همه خانواده جمع هستن و برات مراسم می گیرن ولی من نیستم....باور کن اینجا...
12 بهمن 1391

من و امتحانام

سلام به همه همراهان عزیزم...شنبه اولین امتحانم رو با سختی پشت سر گذاشتم...خدایی خیلی سخت بود و نفس گیر.... جو سالن سنگین بود و زجرم می داد.....از دو روز قبل روی ناز پسرمو ندیده بودم و همش درس می خوندم....یه لحظه هایی از اینهمه خودخواهی خودم حالم بهم می خورد و می خواستم انصراف بدم اما وقتی به خوشحالی بابا و مامانم و آینده خودم و یه دونه پسرم فکر می کردم بیشتر مصمم می شدم که باید ادامه بدم....خدایی همسرم خیلی مراعاتم می کنه....جمعه از صبح بچه داری می کرد تا من خوب درس بخونم....غروب از اتاق اومدم بیرون اب بخورم دیدم همسرم و جیگر گوشم روی مبل خوابیدن ...یه صحنه ای بود...اینقدر ناراحت شدم که چشمام پر شد.....خدایا شکر که یه همسر و همراه با شعور ...
18 دی 1391

تولد محمد مهدی جونم

روز پنج شنبه به تاریخ 7 دی ماه دقیقا یک هفته جلوتر از تاریخ اصلی تولد پسرم برای یکی یدونم تولد گرفتیم.... یه تولد به یاد موندنی ..... از روز قبلش خانوادم همه دور هم جمع بودیم ...بگو بخند و شادی   ...منم چون می دونستم با شلوغ شدن خونه نمی تونم به کار هام برسم از روز قبل خیلی از کارهامو انجام داده بودم....پنج شنبه از صبح زود بیدار بودم و مشغول کار....از نظافت خونه بگیرید  تا تزئین خونه...خدایی خانوادم خیلی مراعات حال منو می کنند و بدون کوچکترین اعتراضی ناراحتی ها و اعصاب خوردی های منو تحمل می کنند تا ظهر با بابای مهربونم مشغول تزئین بودیمو ساعت ۱۲ همسری هم به جمع ما اضافه شد و کمک حالمون بود...آبجی گلم و زنعمو جونم هم به من کمک م...
13 دی 1391

پسر من و روزای شیرینش

سلام به همه دوست جونی هام.... ایشالله همیشه شاد و خوشحال باشید و لب هاتون فقط به خنده باز بشه..... امروز 5 دی ماه....سالروز زلزله غم بار بم...خدا همه رفتگان این حادثه رو بیامرزه و به خانواده شون صبر بده. 2 روز مونده به تولد پسرم. اینقدر کار دارم  که دارم سکته می کنم.....برام دعا کنید که همه چی خیلی خوب و عالی برگزار بشه و من شرمنده کسی نشم.... یه خبر براتون دارم اینکه دیروز موهای گل پسرمو برای اولین بار کوتاه کردم.... شده یه آقا پسر واقعی...... خبر دیگه اینکه دو تا مروارید دیگه به جمع 4 مروارید ناز پسرم اضافه شد....خدایا شکرت خبر سوم اینکه پسرم نماز می خونه و مهرشو می خوره...یعنی یه کارا...
5 دی 1391

شب یلداتون مبارک

یادش بخیر قدیما.....شب یلدا خونه بابا بزرگ....کرسی و خوابیدن زیر کرسی.....جمع شدن همه دور کرسی و خنده های بلند بلند ما....شوخی های خاله هام و پچ پچ های درگوشی ما بچه ها.... بعد ها که کمی بزرگ شدیم بخاطر مدرسه نمی تونستیم بریم خونه بابابزرگم خونه خودمون می موندیم و با خانواده خاله جونم با هم شب یلدا رو جشن می گرفتیم.....بیشتر ما می رفتیم خونه خاله جون....چه شبای شیرینی بود...پشمک خوردنامون.....یادش بخیر.... بعد ها یعنی وقتی بزرگتر شدم همه می اومدن خونه ما...آخه مامان من آبجی بزرگه بود و همه رو برای شام و شب نشینی دعوت می کرد خونمون... خاله هام و دایی جون می اومدن و تا دیر وقت از خونه ما صدای خنده و شادی و آجیل خوردن می اومد........
30 آذر 1391

محمد مهدی بروایت تصویر

سلام امروز می خوام یه پست تصویری از محمد مهدی تو این دو ماه بزارم گل پسرم از جاهای عجیب غریب خوشش می یاد تو خواب که شیرینترین  هلوی دنیاست اینم یه مدل دیگه اینم یکی دیگه اینها هم ژست های جدید پسرمه     اینم یه مدل دیگه اینم یه ژست دیگه اینا هم عکسای دیشب ناز پسرمه ...
20 آذر 1391

یازده ماهگیت مبارک

پسر عزیزم یازدهمین ماهگردت مبارک.       پاره تنم ۱۱ ماه پیش روز۱۴اولین ماه زمستون مثل ماه شب چهارده بدنیا اومدی. ۱۱ماهه که شدی نور و روشنایی دل من و بابات.  ۱۱  ماهه که وجودت برکت و روزی الهی رو به خونه ما سرازیر کرده.  جیگر گوشم دوستت دارم و عاشقتم.   مامان به قربونت بشه از امروز روز شمار تولدته....فقط بخاطر اربعین حسینی۷روز جلو می گیریم.....من و بابات در تدارک مراسم تولدت هستیم.....من که مامانت باشم دارم تزئینات رو اماده می کنم بابات هم تحسینم می کنم....     ***باور کن جون من و بابات بسته به جون توئه یکی یدونه ماست*** ...
20 آذر 1391

منوی غذای روزانه

سلام امروزم می خوام بازم یه منوی غذای روزانه از منوهای ناز پسرم بزارم.... صبحانه:پوره کدو حلوایی و سیب میان وعده: ماست میوه ای( ماست و رنده سیب و تکه های خیار) نهار: کته ماست میان وعده: بشقاب میوه شام: پوره شلغم و گوشت گوساله  نوش جان   پوره کدو حلوایی و سیب: 500 گرم کدو حلوایی پوست کنده و خرد شده و بی دانه رو حدود 10 دقیقه تو بخارپز می پزیم. 1 سیب پوست کنده و بی دانه و خرد شده را اضافه می کنیم و تا 10 دقیقه می زاریم باز بپزند. بعد از اینکه هم کدو نرم شد هم سیب تو مخلوط کن می ریزیم و یه پوره یکدست درست می کنیم. اگه دلتون خواست بجای سیب می تونید هلو استفاده کنید. این غذا من...
20 آذر 1391

من اومدم

سلام سلام. سلام. شرمنده هستم که 3 ماه نیومدم...باور کنید اتفاقای زیادی افتاد و کارای زیادی برام پیش اومد که باعث شد نباشم....اما حالا اومدم خدایی یه ماه بود که نتم قطع بود از اول شهریور ماه هم خونه نبودم...مهمون بودم 2هفته خونه بابام و 7 روز شمال برای تفریح و 5 روز درگیر کارای ثبت نام خودم برای دانشگاه بودم ....دو هفته از اول مهر هم عروسی و مهمونی و بازم خونه بابام بودم یعنی می تونم بگم 40 روز خونه نبودم تا اینکه دانشگاه شروع شد و حالا خانه نشین شدم....امروزم نتم وصل شد و بله....حالا در خدمت شما و گل پسریم هستم..... امیدوارم همه حالشون خوب باشه و روزگار بر وفق مرادشون باشه.... با کلی اخبار جدید اومدم.... اول اینکه یه دونه...
14 آذر 1391