از دست تو ناراحتم
سلام محمد مهدی مامان....اینروزا از دستت کلافه هستم....خیلی بد غذا شدی و ناراحتم می کنی...اصلا میلی به غذا نداری...آخه من چیکار کنم تا خوشت بیاد و غذا بخوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به جون مامان هر کاری می کنم تا غذا بخوری اما شما دریغ می کنی....پسر بدی شدی...مامان رو دوست نداری.....

می دونی امروز از دستت گریه کردم....

اخه بی انصاف من از همه چی زدم تا تو بزرگ شی و رشد مکنی و تو رفاه باشی حالا تو اینجوری می کنی.....
خیلی حالم گرفته است دیگه تموم زندگی روزانه من شده منوی غذا برای هرروزت که چیه تو آقا پسر یه قاشق غذا بخوری با اشتها.....
دیگه قاطی کردم....خدایا من با این بچه چه کنم...کمکم کن....

راستی تا یادم نرفته بگم که چقدر هم بامزه و حرف گوش کن هستی....
دیروز بازی کلاغ پر رو یاد گرفتی و فقط یه عیبی که داشتی این بود کلید کرده بودی به اولین نقطه ای که انگشتمو گذاشته بودم و از اونجا حرکت نمی کردی و همش با انگشتت از اونجا شروع به بازی می کردی....

حالا هم داری با کامیونت بازی می کنی و توشو پر می کنی و با لحن شیرینت می گی: هه... دو...ته....(یعنی یک ... دو ...سه)وقتی هم کارت گیر پیدا می کنه می یایی و دست منو می گیری و می گی مااااااااماااااان
(یعنی همچین می کشی که می فهمم کارت گیره)...یه هفته ای هم هست که وقتی پوشکتو کثیف می کنی می یایی و دست منو می گیری و می کشی منو طرف سرویس بهداشتی
....اوه اوه لوگو بازی رو هم داری یاد می گیری فعلا می خوای دوتا رو بهم متصل کنی...یعنی حال می کنم وقتی سایلنت می شینی و لوگو ها رو جمع می کنی تا بازی کنی....الهی قربونت بشم...

وای که موقع خواب بعد از ظهر یا شب همین که بهت می گم محمدم بسه بگیر بخواب می یایی کنارم دراز می کشی و بوسم می کنی و اینقدر آروم می خوابی که خودم بهت شک می کنم
....یعنی بچه اینقدر حرف گوش کن..در مقابل اگه بخوام بهت غذا بدم اون دهن غنچه ات اصلا باز نمی شه...دیگه جونم برات بگه که روزای شیرینی و داری می گذرونی و کلی هم تحرک و فعالیت داری اما منو اذیت هم می کنی این بدغذایی تو شده بلای جون من و اعصابم...اگه بدونی چقدرنگرانتم...خدا خودش بدادم برسه.با تمام وجودم دوستت دارم عسلم


از دست تو ناراحتم
